تبلیغات
درد دل - رسول ترک ..پاسبان خیمه امام حسین
***من از دو کوهه آمده ام اینجا غریبم***
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


انعکاس

رسول ترک ..پاسبان خیمه امام حسین

                                                 بسم رب الشهدا

در روز 5 اسفند سال 1284 شمسی، در محله قدیمی خیابان در شهر تبریز، فرزند مشهدی جعفر و آسیه خانم یعنی رسول چشم به جهان گشود. آسیه خانم یکی از گریه کنان روضه امام حسین (ع)، با عشق و محبتی که به مولا داشت فرزند خود را بزرگ کرد ولی بازیهای روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی بارآورد. بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی، رسول شهر و دیار خود را رها کرد و به تهران آمد. از آنجایی که رسول آذری زبان بود در تهران به رسول ترک شهرت یافت. یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود. رسول یکی از قلدرهای شروری بود که حتی مأموران کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخورد جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند. می شود گفت که رسول از انجام هیچ گناهی مضایقه نکرده بود و این به زعم هیأتی ها که او در مجلسشان بود، گران تمام می شد. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفهای او گوش می داد. خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نمی گفت. همه جا را سکوت فراگرفته بود. به گمان بعضی ها و طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد. هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقاامام حسین (ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی (ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت. صبح خیلی زود بود و هنوز شهر هیاهوی روزانه خود را شروع نکرده بود که در یکی از خانه ها باز شد و مردی بیرون آمد. از حالتش پیدا بود که برای انجام امری عادی و روزمره نمی رود. او به سوی خانه رسول ترک می رفت. به جلوی درخانه رسید و شروع به در زدن کرد. رسول با شنیدن صدای در، خود را به پشت در رساند و در را باز کرد. پشت در کسی را می دید که به طور ناخودآگاه نمی توانست از او راضی باشد، بله، حاج اکبر ناظم مسئول هیأت دیشبی بود. همان هیأتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود. اما برخورد گرم و صمیمی حاج اکبر حکایت از چیز دگیری داشت. بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟ ناظم دیگر بیش از این نمی خواست توضیح دهد ولی اصرار رسول پرده از رازی عجیب برداشت.

مرحوم حاج اکبر ناظم در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. ناظم زمانی که می خواهد به آنجا نزدیکتر شود، سگ به او حمله می کند. وقتی که می خواهد خود را از چنگال آن سگ رها کند متوجه منظره ای عجیب می شود، بله، چهره آن سگ همان چهره رسول ترک بود. مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت. این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. بله، رسول به یکباره اسیر زلف یار شده بود و دیگر هر چه بر زبان می آورد شهد و شکری سوزان بود؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود به گونه ای که هر سخنی  که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت و از این رو به حاج رسول دیوانه شهرت یافت و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند.
سرانجام در شب نهم دی ماه سال 1339 شمسی مصادف با پانزدهم رجب سال 1380 قمری درحالی که او حاج اکبر ناظم را بر بالین خود می بیند با گفتن مکرر »آقام گلدی ، آقام گلدی« روح بزرگش از بدنش خارج و به دیار باقی می شتابد. جنازه مطهرش را در قم، در کنار تربت پاک خانم فاطمه معصومه (س) در قبرستان حاج آقای حائری (قبرستان نو) به خاک می سپارند. روحش همنشین ابدی مولایش باد.

برگرفته از کتاب رسول ترک
نوشته محمدحسین سیف اللهی
بازنویسی هادی ناصر


منبع وبلاگ رقعه



نوشته شده توسط :بی نشون
شنبه 19 خرداد 1386-01:06 ق.ظ
نظرات() 

علی هاشم زاده
دوشنبه 26 مهر 1389 11:10 ق.ظ
سلام خدا قوت استفاده کردم مطلب زیبایی بود.راستی یه سر به ما هم بزنونظر یادت نره
شش گوشه
یکشنبه 5 آبان 1387 03:57 ب.ظ
لینک دانلود نوحه های حاج اکبر ناظم
http://6goosheh.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=93&Itemid=1
یه بچه شیعه
پنجشنبه 24 آبان 1386 10:11 ق.ظ
السلام علیک یا مولاتی رقیه بنت الحسین
واقعا دمت گرم...
من یک وب باعنوان حق باکیست؟شیعه یا سنی...ساختم.
دوست دارم تمام کسانی که رزمینه های مذهبی کار میکنندباهاشون درارتباط باشم
حتما به وب من سربزن در مورد اینکه حق با کدومشونه نظر بده(البته بدون توهین)تا من در موردش مطلب بنویسم.
من شمارو لینک کردم اگه تونستی شماهم منو لینک کنید.
اجرکم عند الله...
سجاد
چهارشنبه 13 تیر 1386 12:07 ب.ظ
سلام
دست شما درد نكنه
من ادرس وبلاگم رو عوض كردم شما میبایست این كار رو بكنید
رسول ترك نوشته كیست؟؟؟؟؟؟؟؟
ممنون
111
دوشنبه 4 تیر 1386 04:06 ق.ظ

سلام.وب جالبی دارید اما امار بازید وب شما کمه کن من بهتون پیشنهاد میکنم.برای اینکه امار بازدید شما 100 برابر و وب شما به همه معرفی بشه به ادرس زیر بروید یک بار امتحان کافیه
http://linkbox.onlines.ir/
عاشق المهدی
چهارشنبه 23 خرداد 1386 08:06 ق.ظ
به پا خیز آقا جانم
بنگر به قبر عمه و جد و أب و أم
گمگشته ی شیعه ، گل باغ امامت
ای یوسف زهرا سرت بادا سلامت
برای دومین بار این جنایت بزرگ را مرتکب شدند
و قلب مبارک امام زمانمون را خون کردند


أین المرتجی لإزالة الجور و العدوان

هتک حرمت مجدد به بار گاه ملکوتی امامین عسکریین را به

ساحت مقدس بقیة الله الاعظم روحی له الفداء و شما

دلسوختگان راه ولایت تسلیت عرض می کنم

به امید ظهور منجی





سعید شجاعی سعدی
چهارشنبه 23 خرداد 1386 07:06 ق.ظ
با سلام سایت حضرتعالی را كامل خواندم . خوب بود شما هم لطف كنید به وبلاگ سیاسی وتحلیلی من سر بزنید و دوستان دیگر را ازان باخبر سازید ممنونم .یا حق
كاكا
چهارشنبه 23 خرداد 1386 06:06 ق.ظ
سلام
این قسمت از نظر سنجی كاملا فامیلی شده.
من و پسر خالم
ته اسمون
یکشنبه 20 خرداد 1386 09:06 ق.ظ
رسول ترك:

گویند خلایق كه به دیوانه قلم نیست

من گشتم و دیوانه توكلت و علی الله
ته اسمون
یکشنبه 20 خرداد 1386 09:06 ق.ظ
سلام

خیلی خوشحال شدم از رسول ترك نوشتی./ایول

فقط با یه نظر و با یك نگاه حسینی شد .

و حضرت زینب (س) به تشیخ جنازه اومد ....

یا حسین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر